تاریخ انتشار : سه شنبه 26 مهر 1401 - 9:40
کد خبر : 114764

فیاض زاهد* فعال سیاسی اصلاح‌طلب: «حاکمیت بنا را بر نشنیدن و عدم اصلاح گذاشته است/حکومت و براندازها در یک همکاری قابل تامل نیروی رقیب را خلع سلاح کرده‌اند

فیاض زاهد*  فعال سیاسی اصلاح‌طلب: «حاکمیت بنا را بر نشنیدن و عدم اصلاح گذاشته است/حکومت و براندازها در یک همکاری قابل تامل نیروی رقیب را خلع سلاح کرده‌اند

فیاض زاهد* فعال سیاسی اصلاح‌طلب: «حاکمیت بنا را بر نشنیدن و عدم اصلاح گذاشته است فیاض زاهد* فعال سیاسی اصلاح‌طلب: «حاکمیت بنا را بر نشنیدن و عدم اصلاح گذاشته است.»   من همچنان بسان آن نوازنده کشتی تایتانیک در حال نواختن بودم. در یادداشت «انجمن شاعران مرده» به همفکران اصلاح‌طلب خود نیز اتمام حجت کرده

فیاض زاهد*

فعال سیاسی اصلاح‌طلب:

«حاکمیت بنا را بر نشنیدن و عدم اصلاح گذاشته است

فیاض زاهد*

فعال سیاسی اصلاح‌طلب:

«حاکمیت بنا را بر نشنیدن و عدم اصلاح گذاشته است.»

 

من همچنان بسان آن نوازنده کشتی تایتانیک در حال نواختن بودم. در یادداشت «انجمن شاعران مرده» به همفکران اصلاح‌طلب خود نیز اتمام حجت کرده بودم که این ره که می‌رویم به ترکستان است.

 

باید به این حقیقت تن داد که نیروی محرک اجتماعی موتورهای کوچک جوانی هستند که بی‌باک و آرمان‌خواهند و پس از مدتی تداوم می‌توانند موتورهای بزرگ را به حرکت درآورند. این نکته چرا اهمیت دارد، زیرا اگر در انجام گفت‌وگو و بازبینی مشکلات مستقر تاخیر شود، زمان به دشمن حکومت بدل می‌شود.

امروز فهم من آن است که حاکمیت بنا را بر نشنیدن و عدم اصلاح گذاشته است. نمی‌دانم این متن چاپ خواهد شد یا نه؟ اما هنوز برای گفت‌وگو دیر نیست. می‌توان با شنیدن خواسته‌های مردم بدون آنکه کسی احساس برد و باخت کند گوش به خواسته‌های مردم داد. معلوم نیست در آینده‌ای نه چندان دور این فرصت‌ها نیز فراهم باشد.

بسیاری بر من خرده گرفته‌اند که چرا نمی‌نویسم! اما راستش را بخواهید گمانم آن است آنچه را که باید بنویسم نمی‌توان چاپ کرد و چیزهایی را هم که تاکنون نوشته‌ام، دو بخش دارد؛ بخشی که به فرهنگ و ادبیات و اجتماع و تاریخ مربوط است، که می‌توان همچنان گاهی نوشت. اما آن بخشی که مربوط به حوزه سیاست است و گاهی از باب نصیحه‌الملوک نگارش کرده‌ام و همچنان به امید اصلاحی بود، دیگر زمینه‌ای ندارد. البته اگر صادق باشم این فهم دستاورد جدیدی نیست، اما من همچنان بسان آن نوازنده کشتی تایتانیک در حال نواختن بودم. در یادداشت «انجمن شاعران مرده» به همفکران اصلاح‌طلب خود نیز اتمام حجت کرده بودم که این ره که می‌رویم به ترکستان است. اما الان محل نقد و ملامت آنها نیست. یعنی کار از این حرف‌ها گذشته است. جنبش اصلاحی دیگر در حال حاضر موجودیتی ندارد. شاید کلیت این نگره در یک بازه زمانی دیگر احیا شود -که من بر این باورم چنان خواهد شد- علت این عدم موجودیت از سه زاویه قابل فهم است. اصلاح‌طلب یعنی نیروی سیاسی موثری که یک پا در سیستم مستقر دارد و پای دیگرش در نیروی تحول‌خواه است. به اندازه نیروی دینامیک خواهان تغییرات رادیکال نیست و به خواسته نیروی استاتیک طرفدار حفظ وضع موجود نمی‌باشد. نظام سیاسی در سال‌های اخیر تصمیم گرفته که این نیروی منتقد و گاهی موثر در بزنگاه‌ها را برای همیشه از صحنه خارج کند. نیروی دینامیک که در نتیجه انسداد اصلاحات موثر تمایل به رادیکالیزم بنیادی‌تری دارد دیگر اصلاح‌طلبی برایش بی‌معناست. ضلع دوم به گسترش نیروی رادیکال و برانداز باز می‌گردد که نه گفتمان و نه راهبردهای اصلاح‌طلبی را برای تغییرات در ایران قبول ندارد. نه تنها نگاه مثبتی به اصلاح‌طلبان ندارد که آنها را شریک حکومت مستقر می‌داند. با طرح شعارهای براندازانه و یکی کردن اصلاح‌طلب و اصولگرا صحنه را از رقیبی قدرتمند خالی می‌کند تا به تنها بازیگر موثر بدل شود. تا زمانی که اصلاح‌طلبان قدرت بازیگری داشتند نیروی قابل تاملی نبودند، اما در این روزها که امکان سخنان میانه و معتدل طرفداری ندارد گوش‌ها بهتر صدای آنها را می‌شنود. البته اینکه تا کجا و چه زمانی خود محل بحث دارد. در واقع حکومت و براندازها در یک همکاری قابل تامل نیروی رقیب را خلع سلاح کرده‌اند. اما ضلع سوم به خود نیروی اصلاح‌طلب برمی‌گردد. اینکه بداند در چه زمانه‌ای است و باید به چه تغییری در مانیفست و بنیادهایش دست برد. متاسفانه اصلاحات و رهبرانش در ایران همانند همه نیروهای سیاسی درگیر در صحنه گرفتار تعصبات قبیله‌ای و اندیشه‌های باندی بوده است. یعنی نتوانستیم گوش‌مان را به صداهایی بسپاریم که در حلقه محافل بانفوذمان جایی نداشته‌اند. این همان بلایی است که آرنولد توین بی‌در نظریه «خون تازه» بر آن تاکید کرده بود. اینکه هیچ‌گاه گوش خود را به سوی نجواهای جدید نبندید.

بر این اساس از اصلاح‌طلبان چه فردی و چه تشکیلاتی برای اصلاح روندها دیگر کاری ساخته نیست.

اما نکته مهم‌تری که برای من مساله ساز شده تحلیل شرایط امروز و اینکه دریابیم چه سهمی می‌توانیم در شرایط امروز داشته باشیم. شاید این پرسش تعداد دیگری چون من باشد. آنچه در ایران امروز می‌گذرد انقلاب نیست، اما ویژگی‌ها، پارادایم، ممیزه‌ها، دلایل و شرایط تبدیل شدن به آن را دارد

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.