جارستان به نقل از فرارو؛علیرضا سلطانی، روزنامه‌نگار و کارشناس اقتصاد سیاسی معتقد است که بعد از انتخاب جوبایدن به عنوان رئیس جمهور آمریکا سه متغیر در زمینه سیاست خارجی و دو متغیر در اقتصاد داخلی اقتصاد ایران را تحت تاثیر قرار خواهند داد.

انتخاب جو بایدن به عنوان رئیس جمهور منتخب ایالات متحده آمریکا، شوک موقتی بر بازارهای سرمایه، طلا، ارز و.. در ایران وارد کرد. روند صعودی قیمت‌ها اندکی متوقف شد و حتی کاهش یافت. گرچه این واکنش با توجه با سیاست های فشار حداکثری دولت دونالد ترامپ که در چهار سال ریاست جمهوری اش ضمن خروج از برجام همواره بر طبل تحریم و حتی جنگ می‌کوبید طبیعی بود، اما آیا می‌توان این شوک موقتی را به امری با ثبات و دائمی تبدیل کرد تا بتوان از فشارهای اقتصادی کشور اندکی کاست؟ راهکار آن چیست و ایران در این زمینه چه اقداماتی می‌تواند انجام دهد.

علیرضا سلطانی، روزنامه‌نگار و کارشناس اقتصاد سیاسی در پاسخ به این پرسش‌ها سه متغیر در زمینه سیاست خارجی و دو متغیر در اقتصاد داخلی را بر می شمرد که می‌توانند در ماه های آینده اقتصاد ایران را تحت تاثیر قرار دهند.

در ادامه این گفت‌وگو را بخوانید.

آقای سلطانی انتخاب آقای بایدن تاثیراتی بر اقتصاد ایران و بازارهای سرمایه و ارز و طلا و.. گذاشت و روند تند و صعودی قیمت ها متوقف شد و حتی کاهش یافت. این شوک اولیه ای که بر قیمت ارز و دلار و سکه داشته آیا ادامه خواهد یافت یا خیر؟ آیا می‌توان امیدوار بود که شاهد تغییرات مثبت و بادوام در بازار باشیم؟

نتایج انتخابات آمریکا و پیروزی آقای بایدن روند تحولات اقتصاد ایران را دچار تغییر کرد. در حالی‌که قبل از این انتخابات روند قیمت‌ها صعودی بود، بعد از اعلام نتایج این روند صعودی متوقف شد. بازارهای ایران واکنش مثبت نشان دادند و قیمت ها در بازارهای شاخص رو به کاهش گذاشت، اما اینکه در آینده چگونه خواهد بود و روند تحولات اقتصادی آینده و شاخص‌ها چه سمت و سویی خواهد داشت و این کاهش تداوم خواهد داشت یا خیر، بستگی به رفتارهای متقابل دولت منتخب آمریکا که تقریبا شصت روز دیگر کار خود را شروع می کند و نیز سیگنال‌هایی که ایران در واکنش به تحولات سیاسی آمریکا می‌فرستد، و همچنین سیاست‌های دولت ترامپ در قبال ایران در دوماه آینده دارد.

بدون تردید ممکن است که آقای بایدن سیاست هایی را در قبال ایران اعلام بکند که صرفا جنبه اعلامی دارد و تا به مرحله عملی برسد زمان ببرد. از سوی دیگر مهم‌ترین اولویت بایدن و دولت در حال تشکیل او در حال حاضر انتقال قدرت و بعد از آن کرونا است که فعلا گره خورده است.

به نظر شما، سیاست مشخص بایدن در قبال ایران خصوصا بازگشت به برجام چه خواهد بود؟

من معتقد هستم که بایدن بلافاصله پس از شروع به کار چند فرمان اجرایی خواهد داشت که یکی از آنها بازگشت به برجام است. خروج آمریکا از برجام، اعتبار آمریکا را در عرصه بین المللی و حتی در بین متحدان سنتی این کشور تخریب کرد. با هدف بازگشت اعتبار آمریکا به طور اسمی و اعلامی به برجام برمی گردد هرچند در این زمینه لابی عربی – اسرائیلی تلاش خواهد کرد که این اتفاق نیفتد و حتی ممکن هزینه این بازگشت را برای دولت بایدن بالا ببرند اما به نظرم این تلاش ها به نتیجه نخواهد رسید و آمریکا به برجام برمی گردد.

منتها بازگشت به برجام و برداشتن تحریم ها یکسان نخواهد بود و به طور قطع آمریکا لغو تحریم ها را به صورت برنامه ریزی شده و بر مبنای رفتار ایران و انجام مذاکرات جدید دنبال کند.

واکنش ایران چقدر می‌تواند در این زمینه موثر باشد؟

قطعا برخورد یا واکنشی که دولت ایران در قبال انتخاب بایدن و سیاست وی در قبال برجام و تحریم ها دارد هم می‌تواند بر بازارهای داخلی کشور موثر باشد . باید تاکید کرد که این واکنش ها باید هدفمند و دقیق باشد تا به نوعی زمینه ایجاد اعتماد و اطمینان برای فعالان اقتصادی ایجاد شود. دولت ایران باید از برخوردهای مبهم و غیرشفاف خودداری بکند.

این مساله می‌تواند مهم باشد چرا که فعالان اقتصادی باید تصویری روشن از آینده داشته باشند. این تصویر روشن با پیروزی بایدن تا حدی مسیر آن مشخص است آنچه که این مسیر را مشخص‌تر خواهد کرد واکنش‌ها و سیاست‌های دقیق‎، هدفمند و برنامه ریزی شده دولت ایران خواهد بود. سیاست هایی به دور از هیجانات سیاسی که باید با مواضعی منطقی و محکم اعمال شود تا هم مسیر خود دولت مشخص شود و هم مسیر را برای فعالان اقتصادی باز کند.

طبیعتا در این بازه زمانی دوماهه، دولت ترامپ با توجه به تجربه‌ای که در چهار سال گذشته از خود نشان داده است به‌راحتی از مساله ایران نمی گذرد و چون ممکن است ایران و رفتار ایران را هم در شکست خود موثر بداند، سعی کند لج‌بازی‌ها و فشارهای خود را نسبت به ایران تداوم ببخشید. نشانه‌های این مساله را هم در اعلام هماهنگ احتمال تحریم‌های بیشتر علیه ایران با هماهنگی کشورهای منطقه که اخیرا اعلام شد می‌توان دید. هدف از اعمال این تحریم‌ها این است که دست دولت آینده امریکا را که اگر بخواهد تحریم های علیه ایران را بردارد یا کاهش دهد، ببندد.

از سوی دیگر مایک پمپئو، وزیرخارجه دولت ترامپ هم با سفر به خاورمیانه تلاش کرده و می کند که این سیاست فشار حداکثری را بیشتر کند. در مجموع در کوتاه مدت این سه متغیر یعنی سیاست ها و مواضع بایدن تا زمان استقرار در کاخ سفید، واکنش‌هایی که ایران به انتخاب بایدن دارد و رفتار ترامپ و تداوم فشار حداکثری در دوماه مانده از دولتش بر شرایط اقتصادی ایران در دوران پس از انتخابات آمریکا تعیین کننده هستند.

بر این اساس ممکن است که شرایط اقتصاد ایران بدتر شود؟

برآیند این سه متغیر موثر این نیست که شرایط اقتصادی از این بدتر خواهد شد. در واقع قیمت‌ها از این بالاتر نخواهد رفت و به نوعی می‌توان اینگونه بیان کرد که آن روند افزایش قیمت ها در بازار ارز، طلا و… متوقف می‌شود و بیش از این افزایش پیدا نخواهد کرد. ضمن اینکه شاید با آشکار شدن برخی سیاست‌ها چه از سوی ایران و چه از سوی دولت درحال تشکیل بایدن و نیز ناکامی دولت ترامپ در اعمال تحریم‌های بیشتر و فشار حدکثری شاهد کاهش و ثبات تجریجی بازارها باشیم. البته این امر متاثر از عوامل دیگری هم هست. آنچه می تواند به این روند مثبت کمک کند، سیاست های شفاف و مشخص ایران است که حاوی پیام های اعتمادساز و اطمینان بخش به فعالان اقتصادی برای برنامه ریزی و فعالیت اقتصادی خواهد بود.

پس با این اوصاف می‌توانیم امیدوار باشیم که اوضاع اقتصادی کشور در کوتاه مدت تثبیت شود؟ همچنین با توجه به اینکه چند ماه بیشتر به پایان کار دولت آقای روحانی هم نمانده، اینکه چه دولتی سر کار بیاید تا چه اندازه در این زمینه موثر خواهد بود؟ به نظر شما آیا ممکن است سیاست مشخصی در پیش گرفته شود که با تغییر دولت شرایط اقتصادی چندان تحت تاثیر قرار نگیرد و حداقل اقتصاد کشور بیش از دچار بی ثباتی نشود؟ یا خیر؟

ببینید اقتصاد ایران‏، اقتصادی پیچیده و آسیب‌پذیر است. در واقع بیش از آنکه به عوامل ثبات‌پذیر و ثبات‌بخش واکنش نشان دهد و از آنها تاثیر بگیرد به عوامل بحران‌زا و ثبات‌زدا واکنش نشان می دهد. این واقعیتی هست که متاسفانه وجود دارد. شاید به لحاظ روانی انتخابات آمریکا شرایط لازم را برای به ثبات رساندن اقتصاد ایران و توازن آن فراهم کرده، اما در همین شرایط، مسائل و متغیرهای مختلفی اقتصاد ایران را درگیر کرده که مهم‌ترین آن نقش‌آفرینی دلالان و سوداگران در اقتصاد و بازار ایران است.

به هر حال اقتصاد ایران اکنون تبدیل به بهشتی برای دلالان و سوداگران شده است و این دلالان در اقتصاد ایران محور و بازی‌گرادان هستند. توپ و میدان را در اختیار دارند و هرگونه می‌خواهند بازی می‌کنند و از این طریق هم به بی‌ثبات کردن بازار کمک کنند و هم زمینه سودجویی خود را فراهم می‌کنند. به همین دلیل شاید اتفاق بزرگی مانند انتخاب بایدن هم نتواند آن اثرات روانی لازم را بر تحولات اقتصاد ایران بگذارد چرا که دلالان در اقتصاد ایران فعالند و آنقدر هم قدرت پیدا کرده‌اند که می‌توانند اثرات واقعی تحولات و متغیرهای اقتصادی را خنثی کنند. چنانکه در روزهای اخیر هم دیدیم که باوجود کاهش قیمت‌ها بعد از چند روز، دوباره شاهد افزایش قیمت ارز و سایر بازارها بودیم که این اثبات کننده نقش دلالان و سوداگران در بازار ایران است.

در این زمینه بیشتر توضیح می دهید؟

به طورکلی دو عنصر تعیین کننده در اقتصاد ایران داریم، یکی عنصر خارجی است که مهم‌ترین آن دولت آمریکا و سیاست‌هایی است که این دولت دنبال می‌کند که خیلی سریع بر اقتصاد ایران تاثیر می گذارد که نمونه آن تحریم‌های اقتصادی است. در واقع سیاست هایی که دولت امریکا در پیش می گیرد در چند دهه اخیر عامل اصلی تعیین کننده در معادلات اقتصادی ماست. با اعمال تحریم ها بازارهای ایران دچاتر التهاب و تلاطم می شوند و با رفع این تحریم‌ها بازرها به شرایط باثبات بر می‌گردند بنابراین می‌بینیم که این عامل خارجی به دلیل آسیب پذیری و ضعف اقتصاد ایران و وابستگی آن به نفت و درآمد نفتی عملا زمینه و قدرت مانور را برای اثرگذاری عوامل خارجی فراهم می شود. دوم هم موضوع دلالان و واسطه‌گران است. عنصر خارجی خیلی سریع روی انتظارات روانی اثر می‌گذارد و به اصطلاح قدرت دولت را محدود می‌کند. در واقع عنصر خارجی (تحریم‌ها) و عنصر داخلی (دلالان و واسطه گران) وقتی با همدیگر ترکیب می شوند زمینه بی ثباتی و بحران را در اقتصا دایران فراهم می کند.

روند اثر گذاری این دو عامل چگونه است؟

عنصر خارجی در واقع فشار وارد می کند و قدرت دولت را کاهش می‌دهد، دولتی که بر اقتصاد ما مسلط است و چه بسا آنچه باعث اثر بخشی عنصر خارجی بر اقتصاد ایران می شود همین اقتصاد دولتی ایران است.

عنصر خارجی وقتی تحریم می‌کند، دولت را تحریم می‌کند و وقتی دولت تحریم می شود اقتصادی که وابسته به دولت است دچاز التهاب و تلاطم می‌شود. تحریم شدن بنگاه‌های دولتی و شرکت‌های اقتصادی دولتی که در واقع همان تحریم نفت است عملا دولت را در اقتصاد بلا اختیار می کند و دیگر نمی‌تواند از اختیار خودش برای کنترل و مدیریت و بازگرداندن ثبات و آرامش به بازار استفاده کند. وقتی که دولت خلع ید می‌شود یا قدرت مانور آن با تحریم های اقتصادی کاهش پیدا می‌کند زمینه برای فعالیت دلالان و واسطه گران فراهم می شود.

منظور شما از دلالان چیست؟ و منظور کدام شکل از فعالیت های اقتصادی است؟

دلالان الزاما غیر دولتی نیستند و منظور از دلال افراد خرده‌پایی که در بازارهایی مانند فردوسی و منوچهری و… فعالیت می کنند نیستند‎؛ بلکه دلالالی هستند که ظهور و بروز خارجی و فیزیکی ندارند و پشت صحنه در حال فعالیت هستند و اتفاقا بخش عمده این دلالان بخش دولتی هستند. چرا که در شرایط تحریم و تنگنا خود دولت هم تبدیل به یک دلال بزرگ می شود.

چرا که کسری بودجه دارد و ناچار است که برای رفع این کسری بودجه به شیوه‌های دلالی رو بیاورد. این واقعیتی است که در این سال‌ها چه در این دولت چه در دولت های قبلی بارها اتفاق افتاده و دولت در نقش دلال در بازارهای مختلف نقش آفرینی می کند تا بتواند کسری بودجه را جبران کند.

دلالان دیگر، بانک‌ها و و بنگاه‌های اقتصادی دولتی هستند که با هدف افزایش سود خود در شرایط به وجود آمده به بازارهای مختلف که حوزه فعالیت آنها هم نیست وارد می‌شوند و مثلا وارد بازار بورس، طلا، مسکن ، خودرو وارز می شوند و به بحران و التهاب در این بازارها دامن می زنند.

در واقع اینگونه است که دلالان و واسطه‌گران حتی در شرایطی که فشارهای اقتصادی خارجی هم کاهش پیدا می‌کند باز نقش‌آفرین هستند و این یک آفت بزرگ اقتصاد ایران است. اقتصاد ایران تا از این دلال بازی خلاص نشود نمی تواند به ثبات و تعادل برسد.

یکی از عواملی که باعث شد ترامپ از برجام خارج شد این بود که آمریکا از برجام سود اقتصادی چندانی نمی‌برد چون ایران و امریکا روابط اقتصادی خاصی ندارند. آیا این امکان هست که ما حداقل در آینده بتوانیم از لحاظ اقتصادی ارتباط‌هایی با آمریکا داشته باشیبم و راه بر چنین رخدادهایی ببندیم و برجام هم در صورت بازگشت بایدن، پابرجا بماند یا چنین امری هم دور از دسترس است؟

این نکته مهمی است. مقامات ایرانی بارها به طور رسمی اعلام کرده‌اند که ایران آماده همکاری با شرکت های آمریکایی به ویژه شرکت های فعال در زمینه نفت و گاز است. اما آنچه مانع از این ارتباط می شود برخی قوانین تحریمی در امریکاست مانند قانون داماتو که مانع از سرمایه‌گذاری شرکت های نفتی در ایران شده است، ولی به نظر من می‌شود این قوانین هم نقض شود چنانکه ایران پس از برجام توانست با بوئینگ همکاری کند و قرارداری امضا کند و خریدار هواپیماهای این شرکت هم شد.

مانعی بر سر روابط اقتصادی وجود ندارد البته اگر ایران و امریکا اراده‌ای جدی برای ایجاد مناسبات اقتصادی پایدار رقم بزنند. به نظر می‌رسد دولت آینده امریکا می‌توانند زمینه های مناسبات اقتصادی را فراهم کند که خود می‌تواند مسیری برای رفع چالش های سیاسی دو کشور هم باشد.

آقای دکتر؛ وجه اقتصادی موضوع را گفتید، اما موضوع رابطه با آمریکا یک وجه سیاسی هم دارد. مجلس ما از یک سو بر دیدگاه آمریکا ستیزی و مخالفت با مذاکره اصرار می‌کند و از سوی دیگر اختلافات عمیقی با دولت دارد. چشم‌انداز این رابطه را چگونه می‌بینید و به نظر شما آیا نهایتا به دولت این اجازه داده می شود که با دولت جدید آمریکا مذاکره کند؟

به لحاظ سیاسی هم آنچه باعث عدم بهره‌مندی کامل ایران از دستاوردهای برجام شد در واقع ناهماهنگی و نبود اجماع و همکاری میان نهادهای مختلف در حاکمیت سیاسی ایران نسبت به برجام بود. این ناهماهنگی و نداشتن اجماع، پیامی به دولت اوباما فرستاد تا تعهدات خود را به برجام با جدیت و سرعت کمتری دنبال بکند و شرایط برای دولت ترامپ هم فراهم شد تا بتواند خیلی سریع و با توجه به سیاست هایی که در پیش گرفته بود از برجام خارج شود.

الان هم نکته اصلی همین است. ایران اگر می خواهد به یک شرایط با ثبات اقتصادی برسد و تحریم ها را بردارد و وارد تعامل موثر و سازنده با اقتصاد جهانی شود نیازمند این است که بتواند یک‌صدا و با اجماع و هماهنگی کامل در درون نظام سیاسی وارد شود. وگرنه اختلافات و نداشتن اجماع همان سرنوشتی را که برای برجام در پی داشت می‌تواند تکرار کند. اینکه در مجلس یک سخن گفته شود و در دولت و جاهای دیگر سخنی دیگر این واکنش‌های متفاوت در مرحله نخست اثر منفی خود را بر بازار داخلی می گذارد و بعد آثار خارجی دارد.

مواضع و عملکرد مجلس یازدهم را در این زمینه چگونه ارزیابی می کنید؟

واقعیت این است که سیاست و برنامه مجلس نیز در این زمینه هنوز مشخص نیست و به نظر می رسد مجلس در این زمینه دچار سردرگمی است چرا که اصولا انتظار نداشت که بایدن پیروز انتخابات باشد. این مساله از مواضع و اظهارات بیان شده در مجلس به خصوص رئیس مجلس که قبلا صریحا اعلام کرده بود که فرقی بین بایدن و ترامپ نیست و بعد از انتخابات با مسجل شدن پیروزی بایدن، بین آنها فرق گذاشته مشخص است. مجلس هم باید تکلیف خود را مشخص کند و از مواضع هیجانی، سیاسی و غیرواقعی دست بردارد و هماهنگ با حاکمیت در مسیر جدید گام گذارد.

در این راستا باید خیلی سریع به موضوع FATF و لوایح ۴ گانه آن ورود کند و بن بست ایجاد شده را از طریق بازگرداندن لوایح از مجمع تشخیص مصلحت به مجلس و یا درخواست برای تعیین تکلیف آن از سوی مجمع در راستای خروج ایران از لیست سیاه FATF دنبال کند. واقعیت این است همه اینها باید در قالب یک بسته سیاستی واحد در درون حاکمیت تعریف و دنبال شود تا بتواند اثرات مثبتی در عرصه دیپلماسی و حوزه اقتصادی داشته باشد.

این نکته را نیز تاکید کنم که تاکنون فرصت‌های زیادی در سیاست خارجی از دست رفته و به همین دلیل هزینه های زیادی هم به کشور وارد شده و راه بازگشت به مسیر و شرایط قبل را سخت و پرهزینه به لحاظ سیاسی و اقتصادی کرده است. باید با درس گرفتن از گذشته و تجربه های قبلی ، واقع‌بینانه در مسیر ایران قوی با اقتصاد و سیاست قوی حرکت کرد و از فرصت های محدود موجود نهایت بهره‌برداری را برد.