جارستان به نقل ازروزنامه آنلاین وقایع اتفاقیه:علیرضا سحرخیز، عضو هیات داوری و بازرسی حزب ندای ایرانیان در یادداشتی می نویسد؛ میتوان صورت مسئله را پاک کرد و خوشبین به حذف فیزیکال جنبش های اعتراضی،اما اصل طبیعی و بدیهی ” پیشگیری امنیت مدار “میگوید برخورد با اعتراضات مدنی وآرام اقشار، بالاخره زمینه ظهور جنبش های رادیکالی در کشور را سبب میگردد و دیگر آن موقع چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی..!

باید صدای مردم را شنید

وقتی برای انجام ساده ترین کار ،پیچیده ترین روش در نظر گرفته شود روال و سیاق همینی میشود که شد!
مصوبه سران قوا در خصوص قیمت بنزین،که از قرار و به گفته دادستان کل کشور  در ۱۷ مهر امسال به درجه تصویب رسید وسرانجام در ۲۵ آبان اجرا و بدون اقناع عمومی تبدیل به بحرانی همه جانبه گشت .بحرانی که آمار تلفات انسانی و آسیبهای مالی اش به کنار زمینه بی اعتمادی و سرخوردگی ملت را نسبت به بخشهایی از  سیستم سبب ساخته است.
حالا همه اینها به کنار اظهارات عجیب روحانی و اظهار بی اطلاعی از زمان اجرای افزایش قیمت بنزین ،تعریف و تمجیدهای فاقد مبانی عقلایی صدا وسیما از کیفیت کار امنیتی صورت پذیرفته و جمع کردن بساط اغتشاش گران در چندروز ،اقوال توام با تکذیبه های عینی در باب عدم افزایش کالاها،سکوت جمیع  نمایندگان مجلس  و سایر افراد ذیربط در باب موضوعات ودهها نکته دیگر همه وهمه بر پیچیدگیهای اینروزهای فضای سیاسی کشور غلبه کرده است.
به هرروی هرچند که تاثیری ندارد و گوش شنوایی پیدا نمیشود و آنقدر نیروهای سیاسی جناحین اسیر مصلحت سنجی ومنافع فصلی کوچک و بزرگ خود شده اند که نپرس!اما به رسم وجدان و ثبت در تاریخ حیاتم و انشالله قبول در درگاه حق به ذکر چند نکته اشاره میکنم:


۱-حوادث اخیر به خوبی نشان داد در ساختارقدرت به مفهوم کلان و در حکومت به مفهوم اخص ،چندان گوش شنوایی برای شنیدن اعتراضات وجود ندارد!  اساساو به ضرس قاطع؛ جز واژه پردازی و به رسمیت شناختن لسانی اعتراض ،نمیتوان یک مثال در به رسمیت شناختن اعتراضات صنفی و اجتماعی  در سه دهه اخیر در کشور سراغ گرفت!واین یعنی اشتباه درشیوه  حکمرانی و تخدیش در مردمداری…


۲-بعداز حوادث سال ۸۸ که اعتراضات واجد وصف مدنیت در بعد سیاسی با محوریت بخشی از عناصر ماضی و وقت حکومت بود و از حیث زیر میز زدن ایشان،برای لایه های اجتماعی مخاطره آمیز (وگاه آنقدر ماندگار که به صواب یا ناصواب دکان سودجویان برای حذف مخالفین سیاسی پررونق شد وماند!)از سال ۹۳ اعتراضات گعده ای در باب مطالبات حقوق عقب مانده کارگران و کارمندان فلان وبهمان دستگاه،پیگیری واعتراض مستمر و بی نتیجه سپرده گذاران بانک یا موسسه های یغما برنده پول و هستی اقشار عمدتا ضعیف،عدم برخورد عام یا سریع با فساد وفاسدان خاصه اقتصادی،برخورد قهری  با سلسله خاص دراویش ،عدم پاسخگویی به اعتراضات مصلحانه  سهامداران پدیده در مشهد و آدینه در رشت،به مسلخ بردن اعتراضات صنفی کارگران هفت تپه ، هپکو و…جملگی به دلیل تکرار و کثرت  عملا بر از بین رفتن قبح خیابان کشی و اعتراضات و تبدیل آن به آشوب دامن زد و حالا بعد از دی ۹۶،قائله عجیب آبان ۹۸ را در کشور پدیدار ساخت!
قطعا از دیدگاه امنیتی تکرار موضوعی اجتماعی تبدیل به عادت اجتماعی غیربازدارنده میشود و ناخودگاه از بحرانی اجتماعی به بحرانی امنیتی تبدیل میگردد!


۳-میتوان صورت مسئله را پاک کرد و خوشبین به حذف فیزیکال جنبش های اعتراضی،اما اصل طبیعی و بدیهی ” پیشگیری امنیت مدار “میگوید برخورد با اعتراضات مدنی وآرام  اقشار،  بالاخره زمینه ظهور جنبش های رادیکالی در کشور را سبب میگردد و دیگر آن موقع چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی..!


۴-در یک ساختار مناسب حاکمیتی و در جستجوی شهروند قانون مدار در کنار حکمرانی خوب،نقش آزاد، بی پروا و صریح نهادهای انتخابی- حالا فارغ از نقش حیرت آور فاقد پاسخگویی برخی نهادهای انتصابی- در همصدایی جنبشهای اجتماعی تازه ظهور از نان شب واجبتر است،جنبشها از آنجا به مرز قهری شدن و رادیکالیزه در باورها و عملیات پیش میروند که نمایندگان خود در مجلس یا کارگزاران خود در دولت را نه تنها همراه یا حداقل منفعل بلکه همصدا با سایر مجاری مخالف خود دریابند واینجاست که چه بخواهیم یا نخواهیم نگاه به اجنبی باب میشود و آن خواهد شد که نباید!


۵-توجه به این نکته که هنر حکمرانی  مدیریت مستقیم موافقین و مدیریت غیرمستقیم مخالفین محسوب میشود یعنی در کنار پوزسیون باید اپوزسیون را نیز مدنظر قرارداد و همزمان با تشکیل شبه  اپوزسیونهای مقطعی یا دائمی احساسات اجنبی خواهی اجتماعی (ولو اندک) را مهار کرد. بپذیریم در فقدان نیروهای سیاسی شریف و مورد پذیرش توده،عملا مردم به سراغ جایگزین و قهرمان پنداری میروند.یعنی اگر دستگاه امنیتی اجازه ظهور لیدری اپوزسیون حتی به نحو گذرا را برای شخصیتی قابل کنترل و در داخل  باز نگذارد ، در این خلا افرادی از بیرون “دزدعنوان لیدری توده “خواهندشد. در فقره اخیر مثال عینی  شعارهایی در حمایت ازخاندان پهلوی به عنوان  بهترین نوستالژی برای جبران نداشته های برخی معترضین حاضر و پرکردن خلا و فقدان رهبر مخالفین داخلی میباشد!


۶-میدانیم که دول خارجه در تاریخ ۳ هزارساله ایران از هر فرصتی برای دست درازی به این خاک بهره بردند و از لشکرکشی به کشور تا به توپ بستن مجلس و ترور دانشمندان و به شهادت رساندن ایران و ایرانی فرو گذاری نکردند،تاریخ ۴۱ ساله انقلاب هم و تحریم و شیطنتهای فصلی و موردی استکبار یا هرچه اسمش را خطاب کنیم گواه این واقعیت است اما نه میتوانیم و نه باید گناه تمام قائله اخیر را به گردن این دشمنان همیشگی ایران انداخت!اگر باور کنیم هزاران سلاح گرم به دست عوامل استکبار در کشور برای ظهور اتفاقات اخیر وارد حریم جمهوری اسلامی گردیده   حقیقتا  وواقعا باید آنرا به غفلت دستگاه امنیتی کشور موکول کرد یا ناتوانی در پاسداری از مرزهای ایران!را به پای ارتش و .. نوشت؟!
به نظر قلم؛ برای پاک کردن صورت مسئله نباید ارکان کشوررا تضعیف کرد و حق نداریم به واسطه پاسخ خود واقع پنداری،وجاهت دستگاههای امنیتی را خدشه دار ساخت،تحلیل درست از وقایع اخیر و پذیرش اشتباه و حتی کنارگذاشتن دولت و..راهکاری عملی برای نیل به راهکار عادلانه میباشد.


۷-قطعا تناسبی بین اعتراضات یا اصلا اغتشاشات و برخورد سیستمی با آن نبوده و پذیرش این فقد تناسب زمینه آسیب شناسی الگویی برای حل بحران اجتماعی زیر خاکستر را سبب میشود.


۸-عملکرد ضعیف دولت،اجرای غیرکارشناسی طرح افزایش قیمت بنزین،عدم توجیه مردم در برهه لازم ،بی ادبیهای ممتد مقامات دولتی خاصه رییس جمهور و وزیر کشور پس از ماجرا،سکوت بافت مردم پسند دولت چون ظریف یا جهانگیری درقضایا، تولید هزینه نا به جا برای جایگاه رهبری و..نیز از زمره دیگر مسائل خطیر و قابل تحلیل امر محسوب میشود.


در یک مفهوم  خلاصه باید صدای مردم را شنید ، اقناع مردم را در الویت قرارداد و برای مردم حکمرانی خوب کرد…