جارستان؛ اسدالله درویش امیری/ همیشه این پرسش در زندگی ومراودات اجتماعی مطرح شده است که چه اتفاقی رخ داده تا انسان‌ها اینقدر تغییر می‌کنند و چه چیزهایی موجب می‌شود که دچار فراموشی شوند و یادشان برود گذشته و خوبی هایی که در حق شان شده به یکباره همه را نادیده و فراموش می‌کنند.

راستی چنین افرادی انسانیت در کجای زندگیشان گم شده و فداکاری و گذشت را با چه چیزی عوض کرده اند. دلسوزی را با چه قیمتی فروخته‌اند. عاطفه و احساس را کجا دفن کرده‌اند و قسی‌القلب شده‌اند.

ما انسانها با خود چه میکنیم که به این روز افتاده ایم. با دیدن حق‌کشی سکوت و با دیدن بی‌عدالتی چشم هایمان را می‌بندیم ومی‌خواهیم با تملق و ریا و متاسفانه گاهی هم با نفاق زندگی خویش را به پیش بریم. در مقابل توهین و تحقیر سکوت و گاهی لذت هم می‌بریم و برای تخریب همدیگر می‌جنگیم.

ما را چه شده است که از غم، اندوه و حتی ناراحتی و خرد شدن همدیگر لذت می‌بریم و از همه معانی و مفاهیم اخلاقی وتربیتی جدا شده‌ایم.

مولا امیرالمومنین علی(ع) در غررالحکم می‌فرمایند؛ «از لغزش دیگران خوشحال مباش زیرا نمی‌دانی روزگار با تو چه خواهد کرد.»

ما انسانها موجودات عجیبی هستیم برای گناهان و خطاهای خودوکیل هستیم وبرای اشتباهات دیگران قاضی میشویم و قضاوت میکنیم

متاسفانه برخی از ادمها تمام خوبی ها را با یک بدی فراموش می‌کنند ولی باید بدانیم که خالق بخشنده و مهربان تمام بدی‌ها را با یک خوبی فراموش می‌کند و میگذرد.

روزگار طوری شده که گاهی تاجر نمک هم نمک نشناس می‌شود.

همه ما این جمله حکیمانه را شنیده‌اید که؛ «ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت وارزش پیدا کنیم، نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم.»

مراقبت کنیم زندگی ما حکایت یخ فروشی نشود که از او پرسیدند؛ فروختی؟ گفت نفروختم ولی تمام شد.

اگر در سخنم تلخی‌ی وجود دارد و می‌بینید که در آن حقیقت است این تلخی را بر من ببخشید.

«ای خالق بخشنده و مهربان! کمک‌مان کن در مورد دیگران زود قضاوت و پیش داوری نکنیم.

یاری‌مان کن مبادا سنگینی نگاه و یا کلام‌مان دلی را آزرده و آشفته و یا قلبی و ذهنی را اسیر کند.

«ادب، ایمان، مهربانی و فروتنی بهترین و منطقی‌ترین گفتگوی زندگی اجتماعی و فرهنگی جامعه ماست.

قدرش را بدانیم»