امیر علیپور- گاهاً برخی تصمیمات حال خوشی به آدمی میدهد. شدت ملاحت چنین تصمیماتی به خودی خود میتواند دستمایه ی برنامه هایی خندوانه گونه باشد.لطفا نپرسید چرا. که اینگونه پرسشی آن هم در این قلت شادی خدای ناکرده میرود که حال خوش ما را مضاعف دارد. میخواهند آب دریای کاسپین را به سمنان انتقال دهند!!!!!آب دریا شور و کویر سمنان شور…آخر کجای این کهکشان راه شیری غذای شور را نمک می زنند؟!!!

زمانی شنیده شد که آب را طی فرایند انتقال یا کمی قبل و بعد شیرین خواهند کرد؟!!العجب که هزینه این شیرین کاری تا چه حد میتواند پایین باشد(شیرین سازی آب دریا بسیار انرژی بر و گران است).گیرم که کانال کنده و لوله می گذارید و می برید این آب شور را اما با فاضلاب و مواد صنعتی آلوده کننده ی عجین شده با آن چه می کنید.شاید تاسیسات تصفیه کننده نیز به مقدار ریالی پروژه افزون گردد لذا انتظار بی جایی نیست اگر منت بر سر ما نهاده و شفاف بگویند هزینه این انتقال چند؟!..تذکر اینکه در دوگوهران (این نامیست که از این زمان تا زنده ام برای هلدینگ رودخانه های زرجوب و گوهررود به کار خواهم برد) که خود عصاره فاضلاب اند و این فاضلاب هم تسلسل وار رو به فزونی. دریای کاسپین هم چون کاسه ای گرد و بدون خروجیست(ولگا- دن رو بیخیال) حال بفرمایید آن ملاقه ای که آب دو گوهران را به این دیگ بزرگ آبی میریزد خاصیت خود گندزدایی دارد آیا،که ما نمیدانستیم؟! ظرف ثابت است و دبی آب روخانه ها هم که در تداوم کم آبی های هرروز بدتر از دیروزی،گرفتار و فاضلاب هم به یمن افزایش جمعیت نفوس و مسکن رو به افزایش.از دیگی با محتوایی چنین آبش را که برداری چه می ماند؟
شما دوست عزیز که آن گوشه نشستید…
شما نه
شما ..بله شما
-فاضلاب
ای جانم جواب….

آخر از جان این گیلان چه میخواهید؟به خدا در این گوری که بر آن میگریید مرده ای نیست. زخم های دهان باز کرده مان را اگر مرحم نمی گذارید-که نمی گذارید- نمک نپاشید. اگر گیلان را مرده می خواهید شفاف بگویید تا کفن پوشیده و قبر خود را کنده و آماده تلقین گردیم. ما خود گیلانیم. مگر نه اینکه خداوند می فرماید النظافت من الایمان؟!!!چگونه است که هرروز شهرها و روستاهای مان آۀوده تر از روز گدشته است؟! به خدانسل استخر ندیده ما در همین رودخانه ها و همین بزرگترین دریاچه ی جهان شنا کردن آموخت. استخری نبود هرچند اکنون هم که هست حکایت بلیطهای به قیمت دستمزد روزانه یک کارگرش خو مصیبتی است. چند دهه هرچه مسکن و کارخانه و تولیدی ساختید گندابش را به حلق این رودخانه ها ریختید. به خدا ماهیان این رودها اکنون به فاضلاب اعتیاد دارند. کاش شبی به خوابمان بیایند شاید در خواب بتوانند به ما بفهمانند که چه میکشند.کاسپین نیلگون را دریابید،این دریا اکنون خسته تر از آنست که حتی چرخ شکسته زندگی صیاد آفتاب سوخته اش را بچرخاند.ای عجب از ما میهمانان بی رحم که هم نمک خورده و هم نمکدان میشکنیم. آثار پوشک بچه های مسافران اینک میزبان شده و آج لاستیک خودروهای لوکس را بر تن نزار ات میبینم.

راستی آبی سخاوتمند من !نمیدانم که میدانی میخواهند لوله های سرد فولادی را در تن بی جانت فرو کنند تا ماده سیاه رنگی که یارای خوشبخت کردن خوزستان را نداشت، اینبار از تو استخراج کنند…

روزگاری بود که در کنارت طلوع و غروب آفتاب را به تماشا می نشستیم.سرخی طلوع و غروبت را آنروزها درک نمی کردم.اکنون می دانم آن خون گریه هایی بود که در رثای مرگ خاموشت سر می دادی.دلت که گرفت و عزم سفر داشتی به گونه ای مطلعم کن تا به دور از چشم انسانها،کودکان زیسته در حاشیه ات را فراخوانم تا تو را با دستان کوچک شان نوازش کنن و ببوسند و از جانت رنج سالهای بی مهری را به کودکانه ترین شکلی بزدایند.ما پای تو خواهیم ایستاد تو اما طاقت بیاور رفیق.ما بی تو و برای تو خواهیم مرد.به همین سادگی.

غریبه کی نایه تی خانه بی ستم بداره خو بقعه یا متولی وا محترم بداره
زنده یاد شیون فومنی