جارستان:درزبان فارسی حاشیه نشینی تقریبا مترادف وجایگزینی است برای واژه های آلونک نشینی، زاغه نشینی، محله های تهی دست نشین (بدون تفکیک روستایی و شهری) ساخت وسازهای غیر استاندارد غیر قانونی وبالاخره محروم ازتجهیزات اولیه (آب، برق، فاضلاب) خدمات شهری مستقر در حاشیه ی شهرها. اسکان غیر رسمی، سکونت گاههای غیررسمی اجتماعات آلونکی، زورآباد، حصیرآباد، حلبی آباد،مفت آباد، یافت آباد، یاغچی آباد واصطلاحاتی ازاین قبیل گود نشین زاغه نشین و… ازجمله عناوین دیگری هستند که به صورت مترادف برای حاشیه نشینی و حاشیه نشین د رادبیات شهری ایران به کاررفته است.
حاشیه نشینی در شهر های ایران عمدتاً به صورت شهرک نشینی در حومه ی شهرها و هم چنین آلونک نشینی دیده می شود.شهرک های حاشیه نشینان در اصل«روستای شهر»یا «شهرک های روستا گونه ی درون شهر» هستند.
کشور ایران نیز از حیث حاشیه نشینی وضعیت چندان خوشایندی ندارد ، طبق نتایج به دست آمده از پژوهش حاشیه نشینی مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران،جمعیت حاشیه ی اطراف ۱۰ شهر بزرگ ایران حدود ۵.۳میلیون نفر است.
مهمترین علت این پدیده در سطح کلان را باید ساختاری دانست که ساز و کارهای تبعیض آمیز و فقر را بر پایه ی توزیع غیر عادلانه منابع قدرت،ثروت و درآمد رقم زده است و به طور کلی عللی که در سطح خرد زمینه ساز پیدایش و شکل گیری حاشیه نشینی و اسکان غیر رسمی می شود، ضعف برنامه های بخشی مشخص و مؤثر برای پاسخگویی به نیاز سرپناه اقشار کم درآمد در توزیع جغرافیایی مناسب، پیش بینی نشدن فضای مسکونی کافی و مناسب برای اقشار کم درآمد در طرح های کالبدی شهری و اعمال استانداردهای خارج از استطاعت برای آن ها، دسترسی ناچیز به نظام های رسمی اعتباری و وام مسکن برای اقشار کم درآمد، به ویژه شاغلان بخش غیر رسمی، وجود گروه های نامشروع قدرت و سوداگران زمین باز به موازات اهمال و ناتوانی در نظارت و کنترل ساخت و سازها، به ویژه در فضای بینابینی شهرها، فقدان نهادسازی برای تجهیز و تجمیع منابع اقشار کم درآمد و نبود حمایت و هدایت دولت از خانه سازی خودیار مى باشد.
تحقیقات نشان می دهد که فضای ساکنان حاشیه نشین می تواند فضایی خطرناک و مستعد به آلودگی ها و بیماری های مختلف باشد.که برخی از آثار و پیامد های مهم حاشیه نشینی عبارتند از: ۱-فقر اقتصادی۲-فقر فرهنگی و شهروندی ۳-اختلال در روابط خانوادگی ۴-جرم و جنایت ۵-احساس محرومیت و طرد شدگی۶-اعتیاد و قاچاق مواد مخدر۷-بیکاری آشکار و پنهان و کژرفتاری
در حال حاضر استان گیلان همانند بسیاری از استان های کشور علاوه بر مسایٔل و مشکلات متعدد از ترکیب منحصربه فرد سه پدیده ، مهاجرت ، بهره وری پایین بخش کشاورزی ، بیکاری و کم کاری فزاینده شهری و روستایٔی رنج می برد. این سه پدیده مرتبط با هم بوده و اثر آن ها بر روی یکدیگر موثر و تبعات هم را نیز تشدید خواهند کرد. از نگاهی دیگر پایٔین بودن بهره وری در بخش کشاورزی در نواحی روستایی موجب بیکاری و کم کاری گردیده است. از سوی دیگر مهاجرت ها نیز اگر بدون برنامه باشد ، عدم تعادل های منطقه ای را تشدید خواهد کرد. بنابراین برخورد با مهاجرت به صورت موضعی ومقطعی امکان پذیر نبوده و باید به صورت سیستماتیک و در راستای سیاست های ملی با آن برخورد کرد.
اقشار کم درآمد و هم چنین روستاییان در مهاجرت به شهر رشت ، چون قادر به تهیه مسکن در شهر نمی باشند، لذا به حاشیه شهر روی می آورند و با تهیه زمینی عمدتا کشاورزی و به اصطلاح نسقی، سرپناهی به دور از موازین مهندسی ساختمانی برای خود دست و پا می کنند. چون مسکن دراین اماکن بدون مجوز شهرداری و به دور از موازین شهری بنا می شود، به دنبال آن ناهنجاری‌هایی در احداث معابر نیز صورت می گیرد، در این شهرک ها الگوی خیابانی در نظر گرفته نمی شود و تاسیسات زیر ساختاری نظیر اگو، لوله کشی آب، تلفن،گاز به ندرت ساخته می شود و لاجرم خدمات شهری نظیر دفع زباله و …. نیز صورت نمى گیرد در مجموع مى توان گفت مهاجرت بى رویه و فاقد برنامه ریزى موجب توسعه نامناسب ساختار اجتماعى و فرهنگى شهر رشت شده است.
از آن جایی که مبادی ورودی شهر رشت چهار راه ارتباطی با سایر نقاط استان محسوب می شود،گروه های مهاجر وارد شده از این چهار جهت از خصوصیات قومی و فرهنگی خاصی برخوردارند. با توجه به مشاهدات به عمل آمده، آنهایی که از سمت شرق به رشت مهاجرت کرده اند، اغلب بومی استان بوده و گیلک زبان هستند. نکته قابل توجه اینکه آذری زبانها در همه ی مناطق شهر و محله‌ها مشاهده می شوند، البته در مناطق جنوبی شهر فراوانی بیش تری مشاهده می شوند و درصد زیادی از ساکنین را به خود اختصاص می دهند. به طور کلی گروه های ساکن در رشت شامل کردهای رودبار، تالش زبان ها،گیلک ها، ترک‌ها، فارس‌ها و افغان‌های مهاجر می باشند که تعداد گروه اخیر چندان چشمگیر نیست.
از شواهد مى توان نتیجه گرفت که بین جاذبه های مهاجرت وحاشیه نشینی رابطه معناداری وجود دارد و این حکایت از آن دارد که هر اندازه جاذبه های مهاجرت افزایش یابد، میزان حاشیه نشینی نیز، به عنوان پیامد آن، افزایش می یابد ، می‌توان گفت مهاجرت های شهری به عنوان عوامل اصلی پدیدآورنده وتشدیدکننده حاشیه نشینی در شهر رشت مى باشند.
آنچه از نتایج مربوط به پیامدهای حاصل از حاشیه نشینی برمی‌آید این نکته را ثابت میکند که بین دو متغیر مشارکت اجتماعی و احساس حاشیه نشینی رابطه معکوسی وجود دارد و این شاید بدان معناست که با افزایش میزان حاشیه نشینی به لحاظ فیزیکی، احساس حاشیه نشینی اجتماعی نیز به وجود می‌آید.
پس میتوان گفت که افزایش توجیهات مهاجرتی موجب افزایش حاشیه نشینی و افزایش احساس حاشیه نشینی
موجب کاهش مشارکت اجتماعی حاشیه نشینان میگردد. لذا برای کاهش حاشیه نشینی توجه به توسعه متوازن منطقه اى و عدم تمرکزگرایی خدمات و اشتغال در مناطق شهری امری اساسی است، تا جلوی مهاجرتهای بی رویه و غیراصولی به شهرها گرفته شود.