جارستان:به نقل از خزرآنلاین امروز به سراغ شاعری نام آشنا از خطه سرسبز گیلان می رود. احمد قربان زاده، مردی است که علی رغم مشغله کاری فراوان، توانسته ذوق و قریحه هنری خود را حفظ کند. آن چه در ادامه می خوانید شرح حال قربان زاده از زبان خودش است؛

احمد قربان زاده هستم شناسنامه ام که می گوید اول فروردین ۱۳۲۶ به دنیا آمدم اما پدر و مادرم می گفتند شهریور ماه به دنیا آمده ای..بی شک پدر و مادرم راستگو تر بودتد و شناسنامه ها دروغ می گویند.

محل تولد شناسنامه ای ام روستای خمیران در حاشیه مرداب انزلی است اما من اهل هر کجای زمین و از قبیله ی عشقم…

دوران دبستان تا ششم ابتدایی را در دبیرستان مولوی خمیران اول تا سوم متوسطه را در دبیرستان فارابی کرج و دیپلم طبیعی را در دبیرستان فردوسی بندرانزلی گذرانده ام. الفبا را از مولوی خیام فرابی و فردوسی اموخته ام. یک دوره حسابداری را قبل از انقلاب در دانشگاه ملی تهران و دوره ویراستاری را در ۱۳۶۸ در دانشگاه گیلان گذرانده ام.

سال ۱۳۵۷ با معرفی احمد شاملو غلامحسین ساعدی و کاظم السادات اشکوری به عضویت کانون نویسندگان ایران درامدم و سال ۱۳۷۸ با دوازده نفر از اهالی هنر در رشت خانه فرهنگ را تاسیس کردیم.

تالیفات: آن سوی فاصله( مجموعه شعر ۱۳۵۷ ) زلزله گیلان به روایت مطبوعات با همکاری جکتاجی و سارا خدیوی فر ۱۳۷۱، سپیده دمان فروردین مجموعع شعر ۱۳۸۷ و شناسنامه مجموعه شعر …مارینا مجموعه شعر چاپ اول و دوم ۱۳۹۲ ۱۳۹۵… سرو )مجموعه داستان_چاپ اول و دوم_۱۳۹۳ و ۱۳۹۵)

از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۸ با آقای فرهاد مهران فر در زمینه فیلم های سینمایی و مستند داستانی که در ذیل میبینید فعالیت داشته ام:

فیلم مستند داستانی (( زیران))_ دستیار کارگردان
فیلم سینمایی موشک کاغذی_ مدیر تولید
فیلم مستند گیلان رویای سبز_ دستیار کارگردان و نویسنده گفتار متن
فیلم مستند من و پرنده هایم_ دستیار کارگردان
فیلم مستند بچه های مرداب_ دستیار کارگردان
فیلم مستند بچه گرگ های بام گیلان_ برنامه ریز و دستیار کارگردان
فیلم سینمایی درخت جان_ مدیر تدارکات
فیلم سینمایی قطعه زمستانی_ مدیر تولید
همچنین مدتی با معاونت آموزشی گیلان در زمینه ویراستاری کتابهای علمی همکاری داشته ام از جمله کتاب سبزی کاری زیر پوشش پلاستیک، از سال ۱۳۸۰تا سال ۱۳۸۴ بیوگرافی بیش از ۱۱۵۲ نفر از مشاهیر و هنرمندان گیلان را برای گروه پژوهشگران ایران تحقیق و تدوین کردم که در جلد چهارم و پنجم کتاب گیلان به چاپ رسیده است.

پدرم معلم من در ادبیات بود و من وارث شعرهای ناسروده پدرم هستم، هنوز شعرهای ناتمامش را می نویسم ( نگاه کنید به شرح حال پدرم در جلد دوم کتاب شاعران گیلک سرا و آوازه خوانان دریا…

شاعر و پژوهشگر گیلانی درباره مجموعه شعر مارینا اظهار کرد: این زن(مارینا) از من زاده شد، از خون من نوشید، کودکی کرد و جوان شد. من به چشمانش سرمه کشیدم، به لبانش ماتیک زدم، به ناخنش لاک کشیدم، به اندامش پیراهن گلداری از جنس گل یاس و حریری به رنگ سفید، سرخ و سبز پوشاندم.

یکی از دوستانم می گفت: (مارینا) حروف در هم ریخته ((ایرانم)) هست شاید!!

وی درخصوص اینکه ایا این زن در زندگی اش نمود بیرونی داشته یا خیر اذعان داشت: یکی پرسید علم بهتر است یا ثروت؟ گفتم مارینا…

مارینا فراتر از عناصر چهارگانه است، او آتشی است که با او سرد می شوم، یخ واره ای است که در او می سوزم، گاهی دستم را میگیرد و به کهکشان می برد، گاه با هم در عمق اقیانوس ماهی آزاد می شویم، جلبک می شویم، پرنده می شویم و در قله های عشق می رقصیم.

من هر روز با او میمیرم و او از من زاده می شود، او راه شیری قلب من است و شاید مجموعه باورها و یاس های من است، من فکر می کنم در وجود هر انسانی مارینایی از جنس عشق وجود دارد.

قربان زاده در خصوص فعالیتهای اخیر خود گفت: همچنان مارینا را می نویسم،؛ از خرداد ۱۳۹۴ تا کنون در مورد روستاهای خمیران و معاف و اشبلا تحقیق می کنم، خاطرات هنری و مجموعه داستانی در دست تالیف دارم، شعر می نویسم و عاشقی می کنم تا خدا چه بخواهد.

وی در پایان گفتگوی خود بیان کرد: اگرچه اندیشیدن جز رنج حاصلی ندارد، اما اندیشه و عاشقی را دوست دارم و عاشق بودن جرم است. من دوست دارم مجرم دادگاه های بدوی و تجدید نظر جهان عشق باشم و به این مجرمیت افتخار می کنم.

پایان سخن اینکه سارتر گفت: تا من هستم زندگی هست و من می گویم: تا من هستم عشق خواهد بود…